H.L

مکانی برای آرام شدن روح

بازرس کل (توطئه و خنده)

نیکلای گوگول 

شهردار شهر از آمدن بازرس کل وحشت‌زده بود و فکر می‌کرد همه کارهای فسادآمیزش لو رفته است. او و شهروندان در یک مهمانی، تصادفی متوجه شدند که مهمان غریبه، بازرس کل نیست، بلکه یک دیوانه بیکار است. همه شروع به خندیدن کردند، اما شهردار که از خنده زیاد غش کرد، نشان داد که ترس و گناه چگونه انسان را می‌بلعد.